تبليغاتX
غــــــــــــــــزلک -

و روز را بی نام تو

و بی اسم تو آغاز کردم

و ترا از درون چایی ام بیرون انداختم

ترا از درون آشپزخانه ام بیرون راندم

گلدان ها را آب ندادم... تا خشم ترا ببینم

نام ترا از پاییز

پاییز را از مزرعه

مزرعه را از شعر ها حذف کردم

ترا از گذرگاه فصل ها و خاطر ه هایم بیرون راندم

و به کنار آئینه رفتم

تا گیسوانی را که دوست داشتی به قیچی بسپارم

افسوس

که در آئینه ها فقط تصویر یک گل  آفتابگردان بود

انعکاس تصویر نامهربان تو

تا ابد  به روی صورتم سایه انداخته بود

و من تو شده بودم ...

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 7:1 توسط .::.::.


design : imjava